عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
880
زبدة التواريخ ( فارسى )
ياغى گشته است خزانه را غارت كرده و تمام ياساق بندگى حضرت را ترك كرده و اگر بدين زودى تدارك نخواهند فرمود مملكت و ايل و الوس را بكلّى از دست بيرون « [ 1 ] » خواهد رفت . حضرت صاحب قرانى از اين سخن بسيار متغيّر خاطر شد « [ 2 ] » و نوكران به خراسان پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - فرستاد كه در منقلا با لشكرهاى خراسان متوجّه ولايت آذربايجان شوند و خود در عقب در افتتاح سنهء اثنى و ثمانمايه بدان طرف روان گشت . تمّت . ذكر احوال سلطان احمد در اين مدّت مذكور سلطان احمد بعد از آنكه خواجه مسعود سبزوارى بغداد بازگذاشت و او در بغداد متمكّن شد مدّت چندگاه به عيش و عشرت گذرانيد تا در « [ 3 ] » تاريخ سنهء ثمانمايه امير « [ 4 ] » شروان بن شيخ براق منصورى را كه از معتبرترين امراى او بود با چند امير ديگر و لشكرى به خوزستان فرستاد . ايشان چندگاه شوشتر را محاصره كردند و چون اميرزادهء عادل رعيتپرور ، خداترس ، صاحب خبرت پير محمّد بهادر « [ 5 ] » شنيد لشكرى با امير سعيد برلاس به مدد محصوران شوشتر فرستاد . چون ايشان به رامهرمز « [ 6 ] » رسيدند امير « [ 7 ] » شروان بهجانب « [ 8 ] » بغداد متوجّه شد و امير « [ 9 ] » شروان بعد از آنكه از محاصرهء شوشتر بازگرديد فكر مخالفت كرد با سلطان احمد و در خفيه با امرا جانقى كرده مجموع اهل اعتبار و امراى سلطان احمد را با خود متّفق گردانيده تا بهجايى كه وفا خاتون كه عمهء سلطان احمد بود نيز با او در اين مشورت متّفق شد و قرار دادند كه به اتّفاق يكديگر سلطان احمد « [ 10 ] » را بگيرند . يكى از جملهء غدّاران « [ 11 ] » سلطان احمد را از اين معنى بياگاهانيد و سلطان احمد به تفحّص و تفتيش اين قضيّه مشغول شد و قضا را مكاتباتى كه شروان به ملازمان دار الخلافه نبشته بود و تصريح آن حكايت كرده و جوابهايى كه به شروان نبشته بودند با قاصد در دست سلطان احمد افتاد . قاصد را به ياسا رسانيده و آن مكاتيب مخفى داشته نخست حكمى نبشت كه امراى لشكر بغداد بىتحاشى شروان را به ياساق رسانيده « [ 12 ] »
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ل : گشت . ( [ 3 ] ) - ت : در اين . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ل : رامز مهر . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « بهجانب » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : پادشاه . ( [ 11 ] ) - م و ل : غلامان . ( [ 12 ] ) - ت : از « و آن مكاتيب مخفى . . . » ندارد .